سيد محمد باقر برقعى

504

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زلف او بود كه پيچيد و عصا اژدر كرد * تا كه صد سحر بيك جنبش ارقم شكند عكس او تافت ، كه دريافت ، يد بيضا را * تا كه با پاى و عصايش دل آن يم شكند نام وى يونس محبوس به تسبيح سرود * تا كه زان نور نهنگ يم مظلم شكند لطف او نرم نمود آهن دست داود * قهر او پنجهء پولادى ضيغم شكند حيف ازآن‌رو كه شكستند ز غم كرب‌وبلا * پشت اسلام و دل عرش از اين غم شكند آب مهريّهء زهرا و حسينش به فرات * دود آهش ز عطش نه فلك از هم شكند جام لبريز دمادم ز بلا مىنوشيد * تا بكامش دم شمشير دمادم شكند طعنه بر قاقم حمزه زده شاهنشه دين * تا حبيب‌اللهش از طعنهء قاقم شكند آن جبينى كه بد آئينه روى يزدان * سنگ كين آيد و آن لوح مكرّم شكند مهلتى شمر بزينب روى آن سينه نداد * شايد او بهر دلش طبله مريم شكند در توحيد منظم فكن اى عرش‌آويز * خيزران از شهت آن دُر معظّم شكند